X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 15 شهریور 1390 @ 17:00

این روزها

این مدت شدیدا گرفتارم. این ور کارام رو میگیرم، از اونور میریزه، اونور رو میگیرم یه ور دیگه میپاچه! خلاصه که اوضاعی شده. توو این هاگیر واگیر هم باید پروپوزال پایان نامه بنویسم. اصن پایان نامه خیلی بده. یه چیزیه توو مایه های مصـــ/باح یــ/زدی یا مثلا همین قذافی خودمون.

من دوست ندارم الان کار اجرایی کنم، باید به کی بگم؟ حقیقتا که به سابقه ش احتیاج دارم. یعنی بم بگن آقا ما این یه سال رو واست گواهی میکنیم و فلان منم میگم ایول پس خدافظ. بعدش میرم دنبال کارایی که دوست دارم. میرم توو یه دهات و به صدای کفترا گوش میدم! خب البته شما درست میگید. من غلط بخورم از این سوسول بازیا در بیارم. من باید تا جونم بالا میاد دود ماشین بخورم و بلیط مترو بکشم. صدای کفتر کدوم خریه؟! میگفتم. میرم دنبال کاری که دوست دارم. یعنی کتاب و پژوهش. حالا نه اینکه فک کنید خیلی آدم فرهیخته و فلانیم! نه... خره اصن هر کی اینطور فک کنه. میرم دنبال اینکار چون میبینم تووش چیزایی که من میخوام رو داره. یعنی هم پول داره یه جورایی. هم آرامش داره و استرس نداره. هم خودم علاقه دارم. هم فک میکنم یه کم تووش استعداد دارم (صدای نا به هنجار حضار از ناحیه دهان!). کار اجرا همش استرسه. فکر آدم رو درگیر میکنه. رسما دیگه به هیچ کارت نمیرسی. چی شد به اینجا رسیدم؟ مهم نیس. مهم اینه که دوست دارم بشینم کتاب بخونم بعد چرت و پرت تحویل مردم بدم و پول بگیرم. خب این خیلی خوبه.استرس نداره. من از اینکه هر روز (دقت کنید، هر روز) ساعت 8 صب برم سرکار متنفرم. البته الان اینطور نیستم ها ولی مثلا بعدها که کار دائم و فلان، از این مورد متنفرم. داشتم فک میکردم خب میرفتم روانشناسی میخوندم. علاقه هم داشتم (دارم) بعد، بعد از ظهر میرفتم مطب به 4 تا چیزخل ِ مرفه مشاوره میدادم و کلی پول میگرفتم. هم خواب صبح رو از دست نمیدادم هم خوش بودیم دیگه. تازه ممکن هم بود هر از گاهی با منشی بعله!!! که چه بهتر!!! بعد مثلا اگر دکترا هم میگرفتم صبحا میرفتم دانشگاه یه کم بچه های ملت رو آزار میدادم، یه پولی هم از اونجا میگرفتم. کلی هم شاد میشدم.

خب اینا رو باید از همون دبیرستان به بچه میگفتن. باید میومدن ازمون تست شخصیت میگرفتن میگفتن آهای گلابی! تو به درد شغل فلان نمیخوری. مدفوع میخوری که فلای شغل رو انتخاب میکنی! حالا خب البته دیر هم نشده. این 1 سال که تموم بشه من خیالم راحت میشه. 13 تیر سال آینده من خلاصم. میرم دنبال کتاب و مقاله و پژوهش و طرح و البته پول.

الان من هی میخوام این پست رو تموم کنم، ولی نمیدونم چجور تموم شه...

تمام.