X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 18 اسفند 1390 @ 00:33

عامو مش ممد...

شوهر عمه ام هفته قبل فوت شد. مرد خوبی نبود! مرد عالی ای بود در واقع. یه پیر مرد نود ساله. متولد سال صفر! از موارد عجیبش میشه این رو گفت که از مادر بزرگم (مادر زنش) بزرگتر بود. چیزایی که ازش میدونم اینه که گویا مادرش روسی بوده. و گویا مادرش پزشک بوده. یه روایت دیگه هم هست که میگه معلم بوده مادرش ولی قطع به یقین روس بوده مادرش. پدرش هم آذری بوده طبیعتا چون خودش آذری بود. دوران 28 مرداد نمیدونم کدوم وری بوده ولی بعد از اون قضایا از ترسش فرار میکنه میره اهواز. میره توو یه رستوران شروع به کار میکنه. رستوران شمــ..شاد واقع در یکی از خیابان های اهواز در مرکز بازار. در حدی که از رستوران نمیزنه بیرون و فقط راه رستوران تا خونه رو طی میکنه تا آبا از آسیاب بیفته. اسمش محمد حسین بوده. حسینش معمولا فاکتور گرفته میشد. محمد میموند. مشهد هم رفته بود و طبیعتا محمد تبدیل به ممد شد و "مش ممد" شد اسمش و از اونجایی که بزرگ همه بود و باز هم از اونجایی که ما اهوازی هستیم "عامو مش ممد" صداش میکردیم. دیگه "عامو مش ممد" یه جورایی برند بود. عامو مش ممد کسی بود که به همه کمک میکرد. تا روزهای آخرش حتی. عیدها که میرفتیم اهواز همیشه بام صحبت میکرد. راجع به انگلیسی های مادر به خطا بود همیشه. از دستشون شاکی بود. میگفت باید انقد قوی شیم که اینا (انگلیسی ها) مملکت رو چپاول نکنن!!! 

نمیدونم چرا اینا رو نوشتم. شاید چون برام آدم جالب و دوست داشتنی ای و قابل احترامی بود.

در ضمن باید بگم که متاسفانه یا خوشبختانه مش ممد هیچ وقت بچه دار نشد.