X
تبلیغات
رایتل
جمعه 26 اسفند 1390 @ 01:22

هوای تازه

دیگه ایونت ها برام معنی ندارن. یعنی ذوقی ندارم. حسی ندارم. چارشنبه سوری، عید، مراسم ختم، مراسم تولد، عروسی، تبریکات، مهمونی، احتمالا فارغ التحصیلی و دفاع و... هیچ کدوم. هیچی. همشون هر چقدر هم جدید و نو باشن واسم حس روزمرگی دارن. همون حس های قدیمی، لبخندهای تکراری، حس های تکراری. دلم حس تازه میخواد. هوای تازه. یه باد، یه نسیم. زندگی برام حس کرختی داره. هیچی نو نیست. آدما نو نیستن. روابط های اجتماعی همه قدیمی. آدما قدیمی ان. حتی تعریف کردن ها. دیگه ذوق نمیکنم، دروغه اگه بگم هیچوقت ذوق نکردم، میکردم، دیگه نه ولی. دیگه تکراری شده. دوست دارم برم قبرستون گریه کنم خالی شم. پر شدم. کسی که پر میشه باید خالی شه. مگرنه میترکه. قبرستون جای خوبی واسه گریه کردنه. دوست ندارم چسناله کنم. اصلا.

فقط یه حس نو میخوام. یه هوای تازه...